با اين ماهي كه در گلويم گير كرده
داستاني از كامليا كاكي
اين را خوب يادم هست كه من و موسي كنار دريا ايستاده بوديم. مطمئنم كه موسي آب را شكافت و راه را برايم باز كرد. اما من وسط راه بودم، قرار نبود آبها انقدر زود برگردند و راه بايد باز مي ماند تا من مسير را طي كنم و آن طرف به جايي كه مي خواستم برسم بعد راه بسته شود.اما معجزه موسي نصفه ماند و من زير آبها گير كرده ام.
اين را خوب يادم هست كه من و موسي كنار دريا ايستاده بوديم. مطمئنم كه موسي آب را شكافت و راه را برايم باز كرد. اما من وسط راه بودم، قرار نبود آبها انقدر زود برگردند و راه بايد باز مي ماند تا من مسير را طي كنم و آن طرف به جايي كه مي خواستم برسم بعد راه بسته شود.اما معجزه موسي نصفه ماند و من زير آبها گير كرده ام...
ادامه مطلب را بخوانيد

خلیل رشنوی (سر دبیر ) در پنجشنبه 27 تیر1387 | موضوع: داستان كوتاه