nezampoem@yahoo.com
www.barcelona96.persianblog.ir
شهريار مندني پور طي برهه اي در دو زمينه خلق و نقد از نويسندگان پيشرو بوده است.در چند سال اخير بجز چند مصاحبه ،خبر ديگري از اين نويسنده به ايران نرسيده.در اين متن سعي شده است كه با رعايت ايجاز در مورد داستان كوتاه شرق بنفشه واندكي در مورد قلم اين نويسنده در ديگر آثار كاوشي شكل بگيرد.
آثار ايشان به شرح زير است:
دل ودلدادگي ، سايه هاي غار، هشتمين روز زمين ، موميا و عسل ، ماه نيمروز ، شرق بنفشه ، راز ، آبي ماورا بحارو كتاب ارواح شهرزاد
وي هم اكنون به خاطر دريافت بورس اقامتي مطالعاتي ساكن آمريكاست
ويژگي هاي مشترك آثار شهريار مندني پور:
در حيطه فرم:
1.توجه ويژه به زبان و سعي هدفمند در ايجاد لحن؛ چرا كه ايشان در نگارش داستان، با اين گرايش موافق است كه زبان فقط وسيله انتقال مفهوم نيست و عقيده دارد كه زبان داستان - به قول خودشان «جان داستان»- تنها عنصر تفكيك آن از ديگر قالب هاي هنري قصه گو است.
2.توجه ويژه به روايت و استفاده از روايت هاي ابتكاري
3.توجه ويژه به قصه ي داستان(جذابيت داستان هاي ايشان غالبا نتيجه اين ويژگي است )
4.استفاده از «آنِ» داستان ؛مطابق تعريف خاص ايشان از «آنِ داستان »در كتاب ارواح شهرزاد
5.(در تعدادي از داستان ها)استفاده ي عناصري از تاريخ كهن در داستاني كه در زمان معاصر اتفاق مي افتد، به طوري كه زبان و لحن نيز متناسب با آن به كار برده مي شود
6.در حيطه محتوا:
الف . توجه به دغدغه هاي ازلي- ابدي بشر مانند:
- خوي وحشي انسان در داستان هاي: بشكن دندان سنگي را،ماه نيمروز و...
- تنهايي انسان متفكر در بين جماعت جاهل در داستان هاي :هنگام ،بشكن دندان سنگي ر ا،و...
- نگاه منتقدانه به جنگ - كه شامل بخش قابل توجهي از داستان هاي ايشان چه از نظر كمي وچه كيفي مي شود ؛ در داستان هاي: روز هاي برزخي،ماه نيمروز،يوز پلنگ و...
- توجه به خوي و منش مختلف ، در انسان هاي مختلف شامل:انسان هاي با فطرت حيواني و شكنجه گر و انسان هاي قهرمان واحساستي كه از صداي پاي كفش دوزها حرف ميزنند.اين دو وجهه گاهي در يك انسان جمع مي شوند مثل سرهنگ در داستان يوزپلنگ
- نگاه پر تب وتاب و شرقي به عشق : برادر كشي(انسيه) ،معشوق كشي (شام سرو و آتش) ،خودكشي به همراه معشوق(شرق بنفشه) و نكشتن يوزپلنگ قاتل به خاطر شباهتش به دختر سرهنگ(يوزپلنگ)
ب . توجه به مسائل سياسي اجتماعي روز:
- اين ويزگي را به ندرت مي توان در آثار ايشان ديد. مانند مسئله برج هاي دو قولو كه در حد موضوع داستان به آن پرداخته مي شود در حالي كه محتواي داستان سمت و سويي ديگر ميگيرد. و همچنين مسئله محدوديت ها در ايران كه به ندرت و گذرا در داستا نهايي مثل شرق بنفشه از كنارشان مي گذرد.مندني پور را- لااقل نسبت به هوشنگ گلشيري- نميتوان نويسنده سياسي ناميد.
نقد داستان شرق بنفشه بر اساس ساختار آن:
اين داستان از لحاظ ساختار قابل تطبيق با داستان شام سرو و آتش از همين نويسنده است در ذيل اين اشتراكات به اختصار عنوان مي شود:
1-در هردو اثر ، عاشق مذكر، نسبت به معشوق مونث، عشقي در حد جنون دارد
2- در هردو اثر عاشق براي نزديكي به معشوق شغلي را كه در ارتباط با نياز معشوق است راه مي اندازد: كتاب فروشي كنار خيابان در شرق بنفشه و متولي بارگاه شدن در شام سرو و آتش
3- در هر دو اثر ،داستان در جوار بارگاه شاعري بزرگ رخ مي دهد : حافظ در شرق بنفشه و ماه نهال در شام سرو و آتش
4- در هر دو اثر در نهايت براي وصال ابدي از وصال فيزيكي دوري جسته و مرگ با هم سرانجام داستان مي شود
با توجه به ساختار اين داستان براي نقد آن در ابتدا ژانر ،قصه و جهتگيري قصه معين مي شود،سپس بررسي مي شود كه داستان چقدر با اين سه جنبه متناسب بوده است.
ژانر داستان :
شرق بنفشه داستاني كوتاهshort story در حجم بلند تر از حد متعارف داستان كوتاه است ولي چون يك هسته دارد، داستان كوتاه مي ماند وبه داستان بلند story long short تبديل نمي شود اين داستان از نوع شگفت است چون يك جنبه غير رئال دارد و سعي در رئال نشان دادن آن نمي شود. اين داستان علي رغم ظاهر سنتي و قديمي، به دلايل زير داستان نوع جديد محسوب مي شود:1- استفاده ي عناصر داستان به صورت نسبي در حالي كه در حالت كلاسيك اين عناصر مطلق در نظر گرفته مي شوند و همچنين پايبند نبودن به وحدت زمان و مكان2-استفاده از الگو براي روايت داستان (روايت يك در ميان دو راوي)و استفاده از راوي هاي ابتكاري3-شخصيت پردازي غير كلاسيك (شخصيت ها محتوم و قطعي نيستند)4-استفاده از ظرفيت هاي زباني متناسب با داستان
داستان كوتاه پر حجم ،شگفت و مطابق با ديدگاه هاي نو
قصه ي داستان:
يك درويش جادويي به دليل اينكه عشقي واقعي بمانند عشق مورد نظر حافظ ديگر وجود ندارد از حالت جسم در آمده . اگر اين درويش شاهد عشقي از اين نوع بشود گل وجودش به هم مي پيوندد و داراي سايه مي شود. با نا اميدي دل به رابطه دختر و پسري كم سن مي بندد . اگر اين رابطه به وصال جسم برسد بي ارزش مي شود و درويش به دلخواهش نمي رسد.
پسر اين داستان ، عاشق دختري پولدار مي شود و با علامت گذاشتن در زير لغات كتاب هاي خاصي براي دختر پيغام مي نويسد. دختر ذره ذره دلبسته پسر مي شود ولي چون :
الف)جز مرگ راهي براي فرار از دست زنده ها ندارند
يا
ب)چون نمي خواهند به بي ارزشي وصال دچار شوند
باهم بوسيله نيش مار خود كشي مي كنند
جهت گيري داستان:
1-ارتباط بين عاشق و معشوق در ايران با محدوديت زياد همراه است. قرار است اين محدوديت در ذهن مخاطب داستان ناپسند به نظر بيايد
2-عشق واقعي كه پيشامدي نادر است مي تواند با قدرتش همه هنجارهاي زمانه ي ما را بشكند
3-در عشق شرقي وصال فيزيكي نبايد رخ دهد و مرگ (فنا)باعث جاودانگي آن مي شود
بررسي اجزا داستان:
صحنه داستان:
اين داستان اغلب در كنار مقبره حافظ سپري مي شود كه با مضمون عشق شرقي داستان متناسب است. با توجه به اينكه بخشي از پيرنگ داستان پيرنگ حسي است .وجود اين فضا به پذيرفتن داستان كمك مي كند
ديالوگ:
جنس ديالوگ ها متناسب با صاحب هر ديالوگ است:
درويش با زبان كهن شبيه حافظ( اگر نثر مي نوشت) و با هوشمندي و حكمتي كه بالاتر از انسان هاي رئال اطرافش است جملات را بكار مي برد
ديالوگ هاي ذبيح همراه با دلسوزي و گرمايي عاشقانه و در حد انسان هاي رئال چينش شده اند. در هر كتاب ،ديالوگها با تداعي هايي از محتواي آن كتاب پيوند خورده اند
در جنس ديالوگ هاي دختر ترديد و سادگي را مي توان حس كرد
باور پذيري:
هر داستاني منطق خود را براي باورپذيري دارد. شرق بنفشه دو خصوصيت دارد كه ماهيتا پذيرش داستان را براي مخاطب مشكل مي كند. اول وجهه جادويي آن و دوم وجهه عاشقانه و احساسي آن.براي قبولاندن داستان به مخاطب در وجهه جادويي (شخصيت درويش) از راهكارهايي مثل :شرح جزئيات واستفاده از قصه ي فرعي در مورد شخصيت جادويي ، شگفت زده نشدن نويسنده در برخورد با اين شخصيت، تخفيف ندادن به وجه جادويي درويش، چفت و بست خصوصيات درويش با حوادث داستان و استفاده از ناخود آگاه جمعي ايرانيان(عرفا، دراويش،پيران، شخصيت هاي مذهبي و خود حافظ) استفاده شده است.
براي قبولاندن وجهه عاشقانه داستان از پيرنگ حسي استفاده شده است به اين ترتيب كه عناصري مثل وجود مقبره حافظ در پس زمينه داستان و وجود لحن متناسب ، شكاف هاي عقلي اثر را پر كرده است
قصه:
قصه اي شرقي و متناسب با ديدگاه حافظ است كه بستري مناسب براي مفهوم شاعرانه و سير سلوك عاشقانه اين داستان است
شخصيت پردازي:
شخصيت پردازي اين داستان بر پذيرش حوادث، جذابيت و زبان تاثير گذاشته است. در عين حال خود تاثير پذير از قصه ،روايت وزبان است.بهترين شخصيت پردازي در مورد درويش شده است . مخاطب بيشتر از ذبيح ، با او همذات پنداري مي كند.
شخصيت پردازي ارغوان داراي ايراد است.علاقه مندي او به ذبيح پذيرفتني نشده است. برخلاف شخصيت زن در شام سرو و آتش ارغوان پيش زمينه هاي شخصيتي لازم براي رقم زدن حوادث داستان از جمله موافقت با خود كشي را ندارد.
زبان:
زبان راوي با قصه داستان كه قصه اي تماما شرقي و در جاهايي وجهه اي كهن مي يابد متناسب است . پيش از درگير شدن با تعليق داستان ،بار كشش و جذابيت ، روي اين زبان دلنشين است.كساني هستند كه بند اول اين داستان را از حفظ اند.جنس اين زبان ، داستان ر ا منحصر به خواننده ي حرفه اي مي كند و شانس ترجمه(لا اقل ترجمه ي نزديك به نسخه اصلي) را از آن مي گيرد.
راوي:
براي اينكه همه وجوه داستان روايت شود و در عين حال از راوي داناي كل دوري شده باشد، نياز به اول شخصي است كه در قسمت هاي پر از حس داستان، حرف دل پسر و دختر را از زبان خودشان بگويد.در عين حال به دليل محدوديت در روابط و شرايط خاص قصه ، نياز به واسطه اي مثل كتاب هاي كتاب خانه است جهت پيش برد روايت داستان. همچنين براي روايت مكان هاي مختلف وشرح سريع رويدادها از بيرون و شرح ماهيت درويش ، نياز به راوي اي است غير از ذبيح و ارغوان .اين راوي براي اينكه در مكان هاي مختلف، حاضر باشد ناگزير بايد موجودي جادويي باشد.بر همين اساس اين درويش جادويي ، براي روايت انتخاب شده. درنهايت براي پوشش دادن هردو وجه داستان از روايت تركيبي استفاده شده است . مي شود گفت كه دغدغه روايت بيشترين تاثير را بر شكل دهي داستان داشته است.
در مورد اين روايت سوالات مرسوم را امتحان مي كنيم:
چه كسي روايت مي كند؟ راوي درويشي است بين جسم و روح ، محدوديت مكان ندارد ، از روزگاران كهن آمده و سطح دانش او بيشتر از شخصيت هاي رئال اطرافش است .روايتش در داستان قابل قبول است.
چرا روايت مي كند؟ اين ماجراي عاشقانه ي نادر، در زندگي او تاثير گزار و در نوع هستي اش تعيين كننده بوده .حتي در جاهايي از داستان نگراني او براي ذبيح و ارغوان نه از سر منفعت كه از سر هم حسي با آنها است. منطقي است كه اين اتفاق مهم را در ذهنش داشته باشد و بخواهد براي رهرو ديگري شرح دهد
براي چه كسي روايت مي كند؟ براي مخاطب بيرون از داستان ،يعني مايي كه كتاب شرق بنفشه را در دست داريم(اولين كتابي كه پل ارتباط ذبيح به ارغوان است كتاب شرق بنفشه است ؛قبل از بوف كور)...در اين كتاب(شرق بنفشه)رمزي بخوان ...
نظام نشانه اي:
اين داستان به دليل قصه و محتواي شرقي اش و اينكه ظاهرا تفاوت اش با داستان هاي متون كهن فارسي ، در تكنيك به روز آن است؛ اين توقع را ايجاد مي كند كه به مانند ادبيات كهن مان در آن به سراغ نشانه ها و دلالت هاي ضمني بگرديم. در روايت ذبيح به وسيله كتابها ،مي توان دلالت هايي بينا متني بر فلسفه مو جود در هر كتاب در ضمن روايت قصه، پيدا كرد .اسامي نيز دلالتي بر حالاتي از عشق دارند. مرگ ذبيح و ارغوان و رخت بر بستن اين دو از اين جهان و رسيدن آنها به درجه بالايي از عشق ورفتن آن دو به جهان بالاتر حالتي برخلاف هبوط آدم و حواست از هم گسيختن گل وجود درويش و به هم پيوستن دوباره آن پس از اين ماجرا نيز به خلقت بشر اشاره دارد. مار كه نمادي از عقل و شهوت است تمايز ارتباط آن دو را از اين دو مفهوم بيان مي كند .مرگ ذبيح و ارغوان مصادف است با رهايي مار ها از قفس كه بيان كننده عروج آن دو به جهاني والا تر است....

زاگرس استوری در چهارشنبه 1 آبان1387 | موضوع: نقد و نظر