تبليغاتX
زاگرس استوری
نقد / زهرا نوری

 نویسنده ای به دوراز حاشیه‌‌‌ها

یادداشتی بر آثار گلی ترقی

 زهرا نوری

 

" دودنیا " تازه ترین مجموعه داستان گلی ترقی را جیره بندی شده می خوانم. از تمام شدن و رسیدن به خط آخرونقطه ی پایان واهمه دارم.از انتظاری نامعلوم برای خواندن داستان های تازه اش. پاراگراف آخر را که می خوانم. چیزهایی می نویسم. نه شرح حال و بیوگرافی است نه نقد آثارش. شاید تنها یادی است ازنویسنده ای که کمتر از اوحرفی به میان می آید. نویسنده ای که بی قیل وقال سال ها می نویسد وبسیاری ازدوستداران ادبیات داستانی کمتر درموردش حرف وحدیثی شنیده اند. برای یافتن مطلب درباره ی اوبا مشکل مواجه می شوم. کتاب ها راورق می‌‌زنم. وبلاگ ها رامی گردم. درکتاب "نویسندگان پیشروایران" تنها نامش برده شده است. دوباره قصه هایش رامرورمی کنم. برای آشنایی با قلم اوچه چیزی بهتر از نوشته هایش. به آوردن چند خطی ازداستان هایش اکتفا کرده وحرف های صاحب نظران را نقل قول می کنم تا شاید بتوانم حق مطلب را درباره او ادا کنم.

گلی ترقی - نویسنده،مترجم،فیلمنامه نویس وشاعرمعاصر-متولد 1318 تهران، درخانواده ای مرفه چشم به جهان گشود. پدرش- لطف الله ترقی-مدیرمجله " ترقی" و وکیل دعاوی، اهل قلم و اندیشه بود. گلی ترقی تحصیلات ابتدایی را در ایران گذراند ودر چهارده سالگی برای تحصیل رشته فلسفه راهی آمریکا شد. پس از بازگشت به ایران در دانشکده هنرهای زیبا به تحصیل دررشته شناخت اساطیرونمادهای آغازین پرداخت.دراین دوره با" هژیر داریوش"- فیلمساز ومنتقد معروف سینما- ازدواج کرد. درسال 1358 برای اقامتی کوتاه به فرانسه رفت وبا آغازجنگ تحمیلی همراه فرزندانش درهمان جا مقیم شد.

گلی ترقی ازاوایل دهه چهل شروع به نوشتن می کند.حاصل چهار دهه نوشتن او چند مجموعه داستان و یک رمان بلند است. او با مجموعه داستان "من هم چه گواراهستم " و "خواب زمستانی " در میان داستان نویسان ایرانی شناخته شد.

گلی ترقی همراه سیمین دانشور،غزاله علیزاده ،مهشید امیرشاهی و شهرنوش پارسی پور جریان تازه ای را درادبیات داستانی  پدید آورد.اگرچه منتقدان آثارش هرگز نتوانستند قلمش را متهم به زنانه بودن کنند .اما به او خرده می گیرند که داستان هایش از دغدغه های اجتماعی جامعه امروزخالی است.

 این درحالی است که بیشترنویسندگان ما ازطبقه متوسط وکارگر برخاسته اند و داستان- هایشان هم غالبا حول محوراین طبقه می گذرد.اماآدمهای داستانهای ترقی ازطبقات تهیدست جامعه فاصله دارند.شاید این یکی از ویژگی های ارزشمند قلم اوست. اوازآدم هایی می گوید که می شناسدشان وآن چیزی رامی نویسد که خودزندگی کرده است.

ترقی علاوه برداستان نویسی،دستی درفیلمنامه نویسی هم دارد. فیلمنامه " بیتا " ساخته هژیر داریوش از این جمله است. درضمن فیلم "درخت گلابی " ساخته داریوش مهرجویی ، کارگردان مطرح سینمای ایران ، اقتباسی ازمجموعه داستان "جایی دیگر" اوست .

درباره نثراوباید گفت : زبان یکی ازاصلی ترین وشاخص ترین عناصرداستان است.او بازبانی ساده،بی تکلف و محاوره ای داستان راپیش می برد وگاه با توسل به طنز، داستانی تراژیک خلق می کند.وگاه برای تسریع ریتم وگاه ایجاد آشفتگی ازجملات کوتاه استفاده    می کند تا برشی بلند درمقطع زمان ایجادکند.به طور مثال: " ابتدای انقلاب بود.سه ماه گذشت. شهر شلوغ شد. بگیرو ببند. حکومت نظامی، شاه رفت، امام آمد. "*

جان بخشی به اشیاء، مفاهیم و فاعل قراردادن آنها ازدیگرمشخصه های نثرصمیمی و منحصر به فرد اوست. نثری گرم که بدون دیدن نام نویسنده وتنها بامشاهده چند سطر اول می توان قلم توانای او را شناخت." شنبه بد ترکیب و تلخ و موذی است وشبیه دخترترشیده توبا خانم است : دراز،لاغر، باچشمهای ریز بدجنس. "**

ترقی برای فضاسازی قصه هایش تشبیه های ویژه خودش را دارد. بیش از آنکه به توصیف مکان بپردازد به توصیف حس وحال لحظه ها می پردازد. " دستم را باغروربه یقه چرب کت او می کشم. انگشتهایم بوی عجیبی می گیرند، بویی که در خانه ما نیست، درخانه دایی جان ها وعمه ها نیست. بوی سگ و گربه وگاو وگوسفند هم نیست. بویی است که از سوراخ  دنیایی ناشناخته می آید. بوی تمام کارهای بدی  است که نباید کرد وچیزهایی که حالاحالاها نباید دانست." ***

آدمهای قصه های اونگاه نوستالژیک وحسرت باربه گذشته وروزهای رفته دارند. گذشته ای برای بودن و نفس کشیدن درزمانی منجمد شده. ترقی خواننده را با خود به کودکی ها یش می برد. به روزهای خوش گذشته و به گونه ای درذهن مخاطبش باغ شمیران را زنده و استوارروایت می‌کند که نمی توانی باور کنی خانه شمیران باهمه خاطره های پراکنده اش خیالی بیش نیست. " روزتخریب فرا می رسد. شاید خواب می بینم ؟ شاید باغ سبز شمیران خوابی شیرین بود و بیدار شده ایم! آن چه که فکر می کردیم از فولاد است و پایه هایش همیشگی است ،با تلنگری فرو می ریزد. غباری غلیظ ،مثل نفسی هیولایی ، باغچه های رنگین و چمن های شفاف را فرو می بلعد وخانه شمیران ، با همه دنگ وفنگ و هارت وپورت و جلال وزیباییش ،مثل تصویر خیالی ،آرام آرام ناپدید می شود وپری دریایی ،با حباب بلورینش روی سر،زیر انبوهی از آجر وسنگ و خاک، ازیادها می رود. آشپزخانه حسن آقا هم چون حبابی نازک ، به هزاران ذره چرخان درهوا تبدیل می‌‌شودو همراه آن بوهای شیرین کودکی، مزه های لذیذ قدیمی و موهبت های ساده گذشته ، مثل خطوطی فرار در فضا، از پهنه زندگی ما – زندگی من - دور می شوند. " ****

بااینکه گلی ترقی نویسنده کم کاری است امابه جرات می توان گفت که درهراثرش گامی به جلوبرمی دارد.او ازتغییر نمی هراسد و صادقانه خود را نقد می کند وشاید همین خصلت رمزماندگاری وتازگی قصه هایش است. اوبعد از سی ودوسال با چاپ مجدد مجموعه داستان "من هم چه گوارا هستم  " مخالف است ودر مقدمه کتاب اینطور می نویسد:

" ازفضای تلخ و یاس فلسفی حاکم  برسراسرداستانها  دلم می گیرد. نمی خواستم چاپشان کنم. امروزبا چشمان دیگری به این دنیا نگاه می کنم وتحمل داستان های غم انگیزویاس آلود را ندارم.صراحت شیرین واقعیت جای نیست انگاری و اعتقاد به  پوچی رادر ذهنم گرفته است.این داستان ها متعلق به دوره جوانی من ودنیای پیچیده وآشفته آن روزهاست. داستان- های این مجموعه لبریزازخشمی مجهول وناپخته اندو با من کنونی هزاران فرسنگ فاصله دارند. ولی بد نیست آدم بداند ازکجا شروع کرده وبه کجارسیده است . "

درونمایه اصلی این اثر تنهایی، بسته بودن محیط اطراف،فاصله آدمهااز یکدیگرواجتماعی است که ازدست آن باید به خلوت درون پناه برد.درخواب زمستانی آدمها می خواهند دست به اقدامی بزنند تا شرایط خود را دگرگون کنند اما راه به جایی نمی برند. داستانهای "خاطرات پراکنده "و"دودنیا "بیشترخصلت اتوبیوگرافیک دارد. یاد آور روزهای رفته وزندگی آمیخته با حس نوستالژیک وخوشبختی توامان است. وبه قولی ،نویسنده دراین دوکتاب ازخودش دورتر نمی رود. مادام گرگه، مسترغزنی، پدر ودیگران آدمهای گذشته وروزهای کودکی نویسنده است. داستان های اتوبوس شمیران، گلهای شیراز،پدر هیچگاه از خاطرم پاک    نمی شوند.

شخصیت نویسنده" دودنیا " ،که ناخودآگاه با ترقی یکی پنداشته می شود، برای رها شدن ازافسردگی وفرارازیک هیچ بزرگ، خواب هایش را مرورمی کندودست به دامان گذشته ها می شود.هیچ بزرگی که هرزگاهی ازسوراخی به زندگیمان سرک می کشد تابودنمان را به سخره بگیرد. " من اینجا چه کار می کنم؟  آدمهای مچاله ،با صورت مقوایی وچشمهای مسدود، روی نیمکتهای چوبی کنار هم نشسته اند.آدمهای ویران بادستهای پیر " ما با شخصیت نویسنده در آسایشگاه روانی همراه می شویم تا درپایان داستان به این نقطه برسیم. "می خواهم به امروز فکر کنم،به حضور آشنای اجسام دور و بر،به این روزآفتابی ودرخت جوانی که پای پنجره است،به دستهایم که آرام وصبورکتابی راورق می زنند وبدن خاموشم که با اتفاق های اطراف درصلح است. فکرهای مغشوشم،دوباره،درجای خود مستقرشده اند وذهن آشفته ام،ازنو،منطق ساده رابطه های روزانه راکشف کرده است.ترس های مجهول دست ازسرم برداشته اند وتنم لبریز ازاعتمادی شیرین است....شاید این وقت سرمستی ،این فرصت متعالی ، لحظه ای گذرا باشد،که حتما هست. مهم نیست. خاطره اش رانگه می دارم وبا یاد این امروز،این ساعت شاداب غنی،ته مانده روزهای آینده را رنگین می کنم."

گلی ترقی همیشه ازحاشیه ها و هیاهو به دور و ازمصاحبه بیزاراست. کمتر در موردش مطلبی یاخبری می توان یافت. او برای مجموعه داستان "جایی دیگر"در سال 1380 برنده جایزه کتاب سال وجایزه منتقدان ومطبوعات حوزه داستان کوتاه شد وهمچنین داستان "انار بانو وپسرانش" درسال 1985 برنده بهترین داستان کوتاه خارجی فرانسه گشت.

ترقی درحال حاضررمان نسبتا کوتاهی به نام " بازگشت" را آماده چاپ دارد که ادامه قصه" بازی ناتمام" در مجموعه "جایی دیگر" است . وهمچنین "دردسرهای غریب آقای الف " رمانی است که ترقی بیش از دو دهه درگیر نوشتن آن است.

 

کتابشناسی نویسنده

مجموعه داستان من هم چه گوارا هستم      1347    

رمان خواب زمستانی                             1362 

مجموعه داستان خاطره های پراکنده          1371

شعربلند دریاپری کاکل زری                   1378

مجموعه داستان جایی دیگر                    1379 

مجموعه داستان دو دنیا                         1381

 منا بع  

- هموطن سلام ، چهارشنبه 13 آبان 1383  

- قاسم زاده،محمد،داستان نویسان معاصرایران،هیرمند،  1383

- میرعابدینی،حسن،صدسال داستان نویسی ایران،چشمه، 1377

- ترقی،گلی، خاطرات پراکنده، نیلوفر 1371  

- ترقی،گلی، دو دنیا ، نیلوفر، 1385

-  * و** و***  خاطرات پراکنده

  -****   دو دنیا


زاگرس استوری در دوشنبه 2 دی1387 | موضوع: نقد و نظر
ليوان ، زاگرس استوري و يك فراخوان

يك ليوان را در نظر بگيريد كه در كنارش يك پارچ پر از آب قرار دارد . حالا آب پارچ را آرام توي ليوان خالي كنيد . خب حالا ليوان نصف شده . ادامه دهيد . كم كم ليوان دارد پر مي شود . نترسيد باز بريزيد . يواش يواش ليوان دارد سرريز مي شود . باز ادامه دهيد و اصلن به اين فكر نكنيد آبي كه الان دارد از لبه هاي ليوان پر شده روي ميز مي ريزد يادداشت ها و نوشته هاي شما را به گند مي كشد چون اين اتفاق نه چندان ونادر فقط در ذهن شما در حال افتادن است . اصلن بياييد باقيمانده آب پارچ را يك نفس و يك مرتبه توي ليوان خالي كنيد و اصلن اهميت ندهيد كه ليوان يكهو چپ شده و همه ميز و همه كاغذها را خيس كند  .

از همراهي تان ممنونم . اين ها را گفتم كه بدانيد الان من هم دقيقن به اين ليوان چپ شده شباهت دارم . ظرفيت تحمل هر آدمي در يك حد معين است . مثل همين ليوان خودمان تنها مقدار معيني آب را مي شود توي آن ريخت . اين روزها فشارهاي زيادي  تحمل مي شود ولي انگار از مرزمنطقي  خودشان دارند عبود مي كنند . طاقت يك فرد حد مشخصي دارد . وقتي فشارهاي بيروني يكجا به آدم هجوم مي آورند و از حد ماگزيمم آن پا را فراتر مي گذارند آن فرد وارد مرز عصبانيت مي شود . در اين مرز ديگر توقع رفتار عاقلانه داشتن بي جاست . بنابراين به من خرده نگيريد كه چرا تمام سي دي هايي كه دم دستم بود را به ديوار كوبيدم . اگر مشكل پولي نداشتم مطئمن باشيد مانيتورم را هم روي ديوار مي كوبيدم .

امشب من هم مثل خيلي هاي ديگر از سركار خسته برگشتم و خواستم زاگرس استوري را به روز كنم . پشت سيستم نشستم و برنامه ريختم كه اول عكس هاي اين شماره را آپلود كنم و بعد باقي اين قضايا. با كمال تعجب ديدم كه سايت WWW.TINYPIC.COM كه سايتي مخصوص آپلود عكس است فيلتر شده . عكس هايي كه توي اين سايت اپلود مي شوند خيلي زودتر از بقيه سايت ها ظاهر مي شوند . بشماريد اين يك . خوشبختانه يك سايت ديگر هم سراغ داشتم كه از نوع ايرانيش است . ايرا پيك . ولي سرعت آپلود و ظاهر شدن عكس ها در اين سايت پايين تر است . بعد از كلي انتظار و اپلود شدن عكس ديدم كه اين سايت هم نحوه كد دهي به عكس ها را تغيير داده و كلي كد طويل و وسيع و عجيب و غريب را تحويلم داد . بشماريد دو . تصميم گرفتم راهي براي پيدا كردن كد اصلي عكس در اين سايت پيدا كنم كه ديدم ديگر صفحات باز نمي شود . ديسكانكت كردم و دوباره كانكت شدم . سرعت 21 بود . دوباره ديسي كردم و باز شماره گيري ديال آپ . وصل شد سرعت 16 . و باز هم امتحان مجدد سرعت 11 . در اينجا بود كه همه شما به همراه من گفتيد شد سه ... و همان بلايي كه عرض كردم خدمتان سر سي دي هاي بيچاره آمد.

نمي دانم شما اين روزها چه حس و حالي داريد ولي بنده حس و حال خوبي ندارم . البته به اين حرف ها يك نكته را هم مي توان اضافه كرد كه شايد مشكل از ظرفيت بنده باشد كه خيلي پايين است . حال كه خوب فكر مي كنم مي بينم علت واقعي عصبانيت بنده فيلتر شدن سايت تيني پيك بود كه واقعن كاري مسخره و

الان كه دارم مي نويسم واقعن نمي دانم زاگرس استوري به موقع به روز خواهد شد يا نه اما يك چيز را مطمئنم كه بنده و اعضاي زاگرس استوري در انتشار فراخوان جشنواره طنز سياسي مان تصميم درست و به جايي گرفته ايم .  

 

زاگرس استوری را اینجا بخوانید

 


زاگرس استوری در چهارشنبه 1 آبان1387 | موضوع: نقد و نظر
نقد/نگاهي به شرق بنفشه نوشته شهريار مندني پور/نظام حقي آبي

 

nezampoem@yahoo.com

www.barcelona96.persianblog.ir

 شهريار مندني پور طي برهه اي در دو زمينه خلق و نقد از نويسندگان پيشرو بوده است.در چند سال اخير بجز چند مصاحبه ،خبر ديگري از اين نويسنده به ايران نرسيده.در اين متن سعي شده است كه با رعايت ايجاز در مورد داستان كوتاه شرق بنفشه واندكي در مورد قلم اين نويسنده در ديگر آثار  كاوشي شكل بگيرد.

آثار ايشان به شرح زير است:

دل ودلدادگي ، سايه هاي غار، هشتمين روز زمين ، موميا و عسل ، ماه نيمروز ، شرق بنفشه ، راز ، آبي ماورا بحارو كتاب ارواح شهرزاد

وي هم اكنون به خاطر دريافت بورس اقامتي مطالعاتي ساكن آمريكاست

 ويژگي هاي مشترك آثار شهريار مندني پور:

 در حيطه فرم:

 1.توجه ويژه به زبان و سعي هدفمند در ايجاد لحن؛ چرا كه ايشان در نگارش داستان، با اين گرايش موافق است كه زبان فقط وسيله انتقال مفهوم نيست و عقيده دارد كه زبان داستان - به قول خودشان «جان داستان»- تنها عنصر تفكيك آن از ديگر قالب هاي هنري قصه گو است.

2.توجه ويژه به روايت و استفاده از روايت هاي ابتكاري

3.توجه ويژه به قصه ي داستان(جذابيت داستان هاي ايشان غالبا نتيجه اين ويژگي است )

4.استفاده از «آنِ» داستان ؛مطابق تعريف خاص ايشان از «آنِ داستان »در كتاب ارواح شهرزاد

5.(در تعدادي از داستان ها)استفاده ي عناصري از تاريخ كهن در داستاني كه در زمان معاصر اتفاق مي افتد، به طوري كه زبان و لحن نيز متناسب با آن به كار برده مي شود

 6.در حيطه محتوا:

  الف . توجه به دغدغه هاي ازلي- ابدي بشر مانند:

- خوي وحشي انسان در داستان هاي:  بشكن دندان سنگي را،ماه نيمروز و...

- تنهايي  انسان متفكر در بين جماعت جاهل در داستان هاي :هنگام ،بشكن دندان سنگي ر ا،و...

- نگاه منتقدانه به جنگ - كه شامل بخش قابل توجهي از داستان هاي ايشان چه از نظر كمي وچه كيفي مي شود ؛ در داستان هاي: روز هاي برزخي،ماه نيمروز،يوز پلنگ و...

- توجه به خوي و منش مختلف ، در انسان هاي مختلف شامل:انسان هاي با فطرت حيواني  و شكنجه گر و انسان هاي قهرمان  واحساستي كه از صداي پاي كفش دوزها حرف ميزنند.اين دو وجهه گاهي در يك انسان جمع مي شوند مثل سرهنگ در داستان يوزپلنگ

- نگاه پر تب وتاب و شرقي به عشق : برادر كشي(انسيه) ،معشوق كشي (شام سرو و آتش) ،خودكشي به همراه معشوق(شرق بنفشه) و نكشتن يوزپلنگ قاتل به خاطر شباهتش به دختر سرهنگ(يوزپلنگ)

ب . توجه به مسائل سياسي اجتماعي روز:

- اين ويزگي را به ندرت مي توان در آثار ايشان ديد. مانند مسئله برج هاي دو قولو كه در حد موضوع داستان به آن پرداخته مي شود در حالي كه محتواي داستان سمت و سويي ديگر ميگيرد. و همچنين مسئله محدوديت ها در ايران كه به ندرت و گذرا در داستا نهايي مثل شرق بنفشه از كنارشان مي گذرد.مندني پور را- لااقل نسبت به هوشنگ گلشيري- نميتوان نويسنده سياسي ناميد.

  

نقد داستان شرق بنفشه بر اساس ساختار آن:

 اين داستان از لحاظ ساختار قابل تطبيق با داستان شام سرو و آتش از همين نويسنده است در ذيل اين اشتراكات به اختصار عنوان مي شود:

1-در هردو اثر ، عاشق مذكر، نسبت به معشوق مونث، عشقي در حد جنون دارد

2- در هردو اثر عاشق براي نزديكي به معشوق شغلي را كه در ارتباط با نياز معشوق است راه مي اندازد: كتاب فروشي كنار خيابان در شرق بنفشه و متولي بارگاه شدن در شام سرو و آتش

3- در هر دو اثر ،داستان در جوار بارگاه شاعري بزرگ رخ مي دهد : حافظ در شرق بنفشه و ماه نهال در شام سرو و آتش

4- در هر دو اثر در نهايت براي وصال ابدي از وصال فيزيكي دوري جسته و مرگ با هم سرانجام داستان مي شود

 

 با توجه به ساختار اين داستان براي نقد آن در ابتدا ژانر ،قصه و جهتگيري قصه معين مي شود،سپس  بررسي مي شود كه داستان چقدر با اين سه جنبه متناسب بوده است.

 ژانر داستان :

 شرق بنفشه داستاني كوتاهshort story در حجم بلند تر از حد متعارف داستان كوتاه است ولي چون يك هسته دارد، داستان كوتاه مي ماند وبه داستان بلند  story long short  تبديل نمي شود اين داستان از نوع شگفت است چون يك جنبه غير رئال دارد و سعي در رئال نشان دادن آن نمي شود. اين داستان علي رغم ظاهر سنتي و قديمي، به دلايل زير داستان نوع جديد محسوب مي شود:1- استفاده ي عناصر داستان به صورت نسبي در حالي كه در حالت كلاسيك اين عناصر مطلق در نظر گرفته مي شوند و همچنين پايبند نبودن به وحدت زمان و مكان2-استفاده از الگو براي روايت داستان (روايت يك در ميان دو راوي)و استفاده از راوي هاي ابتكاري3-شخصيت پردازي غير كلاسيك (شخصيت ها محتوم و قطعي نيستند)4-استفاده از ظرفيت هاي زباني متناسب با داستان

 داستان كوتاه پر حجم ،شگفت و مطابق با ديدگاه هاي نو

 

قصه ي داستان:

يك درويش جادويي به دليل اينكه عشقي واقعي بمانند عشق مورد نظر حافظ ديگر وجود ندارد از حالت جسم در آمده . اگر اين درويش شاهد عشقي از اين نوع بشود گل وجودش به هم مي پيوندد و داراي سايه مي شود. با نا اميدي دل به رابطه دختر و پسري كم سن مي بندد . اگر اين رابطه به وصال جسم برسد بي ارزش مي شود و درويش به دلخواهش نمي رسد.

پسر اين داستان ، عاشق دختري پولدار مي شود و با علامت گذاشتن در زير لغات  كتاب هاي خاصي براي دختر پيغام مي نويسد. دختر ذره ذره دلبسته پسر مي شود ولي چون :

الف)جز مرگ راهي براي فرار از دست زنده ها ندارند

يا

ب)چون نمي خواهند به بي ارزشي وصال دچار شوند

باهم بوسيله نيش مار  خود كشي مي كنند

 جهت گيري داستان:

1-ارتباط بين عاشق و معشوق در ايران با محدوديت زياد همراه است. قرار است اين محدوديت در ذهن مخاطب داستان ناپسند به نظر بيايد

2-عشق واقعي كه پيشامدي نادر است مي تواند با قدرتش همه هنجارهاي زمانه ي ما را بشكند

3-در عشق شرقي وصال فيزيكي نبايد رخ دهد و مرگ (فنا)باعث جاودانگي آن مي شود

بررسي اجزا داستان:

صحنه داستان:

اين داستان اغلب در كنار مقبره حافظ سپري مي شود كه با مضمون عشق شرقي داستان متناسب است. با توجه به اينكه بخشي از پيرنگ داستان پيرنگ حسي است .وجود اين فضا به پذيرفتن داستان كمك مي كند

ديالوگ:

جنس ديالوگ ها متناسب با صاحب هر ديالوگ است:

درويش با زبان كهن شبيه حافظ( اگر نثر مي نوشت) و با هوشمندي و حكمتي كه بالاتر از انسان هاي رئال اطرافش است جملات را بكار مي برد

ديالوگ هاي ذبيح همراه با دلسوزي و گرمايي عاشقانه و در حد انسان هاي رئال چينش شده اند. در هر كتاب ،ديالوگها  با تداعي هايي از محتواي آن كتاب پيوند خورده اند

در جنس ديالوگ هاي دختر ترديد و سادگي را مي توان حس كرد

باور پذيري:

هر داستاني منطق خود را براي باورپذيري دارد. شرق بنفشه دو خصوصيت دارد كه ماهيتا پذيرش داستان را براي مخاطب مشكل مي كند. اول وجهه جادويي آن و دوم وجهه عاشقانه و احساسي آن.براي قبولاندن داستان به مخاطب در وجهه جادويي (شخصيت درويش) از راهكارهايي مثل :شرح جزئيات واستفاده از قصه ي فرعي در مورد شخصيت جادويي ، شگفت زده نشدن  نويسنده در برخورد با اين شخصيت، تخفيف ندادن به وجه جادويي درويش، چفت و بست خصوصيات درويش با حوادث داستان و استفاده از ناخود آگاه جمعي ايرانيان(عرفا، دراويش،پيران، شخصيت هاي مذهبي و خود حافظ) استفاده شده است.

براي قبولاندن وجهه عاشقانه  داستان از پيرنگ حسي استفاده شده است به اين ترتيب كه عناصري مثل وجود مقبره حافظ در پس زمينه داستان و وجود  لحن متناسب ، شكاف هاي عقلي اثر را پر كرده است

قصه:

قصه اي شرقي و متناسب با ديدگاه حافظ است كه بستري مناسب براي مفهوم شاعرانه و سير سلوك عاشقانه اين داستان است

شخصيت پردازي:

شخصيت پردازي اين داستان بر پذيرش حوادث،  جذابيت و زبان تاثير گذاشته است. در عين حال خود تاثير پذير از  قصه ،روايت وزبان است.بهترين شخصيت پردازي در مورد درويش شده  است . مخاطب بيشتر از ذبيح ، با او همذات پنداري مي كند.

شخصيت پردازي ارغوان داراي ايراد است.علاقه مندي او به ذبيح پذيرفتني نشده است. برخلاف شخصيت زن در شام سرو و آتش ارغوان پيش زمينه هاي شخصيتي لازم براي رقم زدن حوادث داستان از جمله موافقت با خود كشي را ندارد.

زبان:

زبان راوي با قصه داستان كه قصه اي تماما شرقي و در جاهايي وجهه اي كهن مي يابد متناسب است . پيش از درگير  شدن با تعليق داستان ،بار كشش و جذابيت ، روي اين زبان دلنشين است.كساني هستند كه بند اول اين داستان را از حفظ اند.جنس اين زبان ، داستان ر ا منحصر به خواننده ي حرفه اي مي كند و شانس ترجمه(لا اقل ترجمه ي نزديك به    نسخه اصلي) را از آن مي گيرد.

راوي:

براي اينكه همه وجوه داستان روايت شود و در عين حال از راوي داناي كل دوري شده باشد، نياز به اول شخصي است كه در قسمت هاي پر از حس داستان، حرف دل پسر و دختر را از زبان خودشان بگويد.در عين حال به دليل محدوديت در روابط و شرايط خاص قصه ، نياز به واسطه اي مثل كتاب هاي كتاب خانه است جهت پيش برد روايت داستان. همچنين براي روايت مكان هاي مختلف وشرح سريع رويدادها از بيرون و شرح ماهيت درويش ، نياز به راوي اي است غير از ذبيح و ارغوان .اين راوي براي اينكه در مكان هاي مختلف، حاضر باشد ناگزير بايد موجودي جادويي باشد.بر همين اساس اين درويش جادويي ، براي روايت انتخاب شده. درنهايت براي پوشش دادن هردو وجه داستان از روايت تركيبي استفاده شده است . مي شود گفت كه دغدغه روايت بيشترين تاثير را بر شكل دهي داستان داشته است.

در مورد اين روايت سوالات مرسوم را امتحان مي كنيم:

چه كسي روايت مي كند؟        راوي درويشي است بين جسم و روح ، محدوديت مكان ندارد ، از روزگاران كهن آمده و سطح دانش او بيشتر از شخصيت هاي رئال اطرافش است .روايتش در داستان قابل قبول است.

 

چرا روايت مي كند؟           اين ماجراي عاشقانه ي نادر، در زندگي او تاثير گزار و در نوع هستي اش تعيين كننده بوده .حتي در جاهايي از داستان نگراني او براي ذبيح و ارغوان نه از سر منفعت كه از سر هم حسي با آنها است. منطقي است كه اين اتفاق مهم را در ذهنش داشته باشد و بخواهد براي رهرو ديگري شرح دهد

براي چه كسي روايت مي كند؟     براي مخاطب بيرون از داستان ،يعني مايي كه كتاب شرق بنفشه را در دست داريم(اولين كتابي كه پل ارتباط ذبيح به ارغوان است كتاب شرق بنفشه است ؛قبل از بوف كور)...در اين كتاب(شرق بنفشه)رمزي بخوان ...

 

نظام نشانه اي:

اين داستان به دليل قصه و محتواي شرقي اش و اينكه ظاهرا تفاوت اش با داستان هاي متون كهن فارسي ، در تكنيك به روز آن است؛ اين توقع را ايجاد مي كند كه به مانند ادبيات كهن مان در آن به سراغ نشانه ها و دلالت هاي ضمني بگرديم. در روايت ذبيح به وسيله كتابها ،مي توان دلالت هايي بينا متني بر فلسفه مو جود در هر كتاب در ضمن روايت قصه، پيدا كرد .اسامي نيز دلالتي بر حالاتي از عشق دارند. مرگ ذبيح و ارغوان و رخت بر بستن اين دو از اين جهان و رسيدن آنها به درجه بالايي از عشق ورفتن آن دو به جهان  بالاتر حالتي برخلاف هبوط آدم و  حواست از هم گسيختن گل وجود درويش و به هم پيوستن دوباره آن پس از اين ماجرا نيز به خلقت  بشر اشاره دارد. مار كه نمادي از عقل و شهوت است تمايز ارتباط آن دو را از اين دو مفهوم بيان مي كند .مرگ ذبيح و ارغوان مصادف است با رهايي مار ها از قفس كه بيان كننده عروج آن دو به جهاني والا تر است....


زاگرس استوری در چهارشنبه 1 آبان1387 | موضوع: نقد و نظر
تکه‌های یک شخصیت

 يادداشتي بر داستان "سراسر حادثه" بهرام صادقی/الهه علی‌خانی

 

ویرجینیا وولف :"تو در شخصیت یک چیز را می بینی و من چیز دیگر.تو می گویی شخصیت بدین معنی است و من می گویم بدان معنی."*

پی‌بردن به شخصیت دیگر انسان‌ها از دیر باز یکی از دل‌مشغولی‌های نسل بشر بوده وهست. به جرات می‌توان گفت‌، به دلیل همین کنجکاوی، علوم مختلفی چون روان‌شناسی و جامعه‌شناسی بوجود آمده است. حتی می‌توان پا را فراتر نهاد و بوجودآمدن ادبیات و داستان‌ را نیز ریشه در این خواسته دانست. شناخت تاثیر بسیار زیادی در زندگی هر شخص دارد. پس دور از منطق نیست اگر علم شناخت را جزو یکی از ضروری‌ترین علم‌ها برای  نیل به اهداف بشر دانست.

  واکاوی شخصیت یکی از مهم‌ترین اهداف در ادبیات داستانی است. به همین خاطر  یکی از توقعات خواننده‌ی حرفه‌ای از یک اثر داستانی، دست‌‌یابی به شناختی نسبی نسبت به شخصیت‌های اثر است. البته این توقع، منوط به آن است که اثر مذکور شخصیت محور باشد. یعنی یکی از اهداف آن باز کردن شخصیتی باشد که در داستان عمل داستانی را پیش می‌برد.

در رمان شخصیت‌پردازی یکی از مهم‌ترین آریتکل‌های اثر به شمار می‌رود. حتی  یکی ازمشخصه‌های رمان که آن را از داستان بلند وحتی کوتاه متمایز می‌کنند، کثرت شخصیت‌پردازی است . در داستان بلند  شخصیت‌پردازی محدودتر می‌شود و در داستان کوتاه به دلیل حجم اندکش، نویسنده قادر نخواهد بود شخصیت‌های مختلف را واکاوی و معرفی کند مگر به مدد سبکی که این توانایی را بوجود آورد.

"سراسر حادثه"، از جمله معدود داستان‌های کوتاهی است که به‌ مدد ساختار و سبک خاص نویسنده‌اش (بهرام صادقی) در عین ایجاز، چندين شخصيت مختلف در آن مانور می‌دهد، بدون اينكه كلمه‌اي پرگويي يا حتي كم‌گويي در مورد شخصيت‌ها خواننده را آزار دهد.

از همان ابتدا و در بند نحست مشخص مي‌شود كه داستان در پي شخصيت‌ها برآمده و ما تقريبا مي‌فهميم سه برادر هر كدام چه موضعي دراين خانه دارند(برادر بزرگ‌تر دستور مي‌دهد. برادر كوچك مخالف است –هميشه مخالف است – و برادر وسطي كه گويي هميشه در سايه است و تا به دنياي كوچك و خاصش تجاوز نكنند، كاري به كار كسي ندارد، نظري ممتنع دارد ).

اين بند در واقع نقش عملي داستان را ايفا مي‌كند و ما در پي عملي كه راوي آن را روايت مي‌كند به جنبه‌اي از شخصيت اين سه كاركتر‌ پي مي‌بريم.

در بند دوم  داستان است كه  اطلاعلاتي ولو اندك و از ديد و منظر يكي از شخصيت‌هاي داستان –برادر كوچك ،مسعود– به‌دست مي‌آوریم. در حقیقت، به کمک اين ديالوگ‌ها با آقاي مهاجر آشنا مي‌شویم و بهروز (برادر كوچك)و جنابعالي (برادر بزرگ)را بيشتر مي‌شناسیم .

در بند سوم اما، اين راوي است كه پا به ميدان مي‌گذراد و بر خلاف بند اول كه عملا يك روايت كننده‌ي محض ِاتفاقات است در اين‌جا به ابراز عقيده در مورد دو شخصيت بهروز و جنابعالي مي‌پردازد. اما نكته‌اي كه در اين نوع روايت بايد مد نظر داشت اين است كه راوي به هيچ عنوان قصد پرگويي ندارد. به بیانی  صادقي ترجيح داده زياد به راوي خط ندهد تا داستان به دره‌ي  تعريفي بودن سقوط نكند. در واقع او سعی داشته معرفي شخصيت‌ها را بين سه ارتيكل ِ عمل داستاني ،روايت و ديالوگ تقسيم كند كه اين شگرد با هنرمندي تمام در طي داستان پياده شده. در جايي نقش ديالوگ پررنگ مي‌شود ودر جاي ديگر دو ارتيكل ديگر؛ ولي چيزي كه حائز اهميت است اين است كه هيچ‌كدام از اين ارتيكل‌ها از حد خود فراتر نمي‌روند و ميانگين كل آن‌ها نشان دهنده تعادلي است كه بين‌شان برقرار است.

ولي به راستي بهرام صادقي چه مقصدي داشته؟و چرا چنين سبكي را براي اين داستان برگزيده؟ اين سوال را مي‌توان با تعريفي كه از سبك داده‌اند پاسخ داد. البته تعاريف زيادي از سبك وجود دارد ولي اين تعريف كه از فرهنگ اصطلاحات ادبي انتخاب شده ما را به مقصد مي‌رساند :"سبك آرايش كلمات است به طريقي كه آناً فرديت نويسنده و فكر ونيت او را بيان كند "**

در طي داستان هر يك از سه ارتيكل فوق‌الذكر با توجه به توانايي‌هاي خود به گونه‌اي شخصيت‌هاي داستان را به خواننده معرفي مي‌كنند. اين معرفي گاه در جاهايي شبيه هم نيستند كه البته به اين معنا نيست كه تعاريف در تضاد هم هستند –كه در عمل نیز باعث سردرگمي خواننده نمي‌شوند؛ چراکه اين تعاريف گاها متناقض بنا به طبيعت انسان‌ها و روابط بين‌شان كه هر كس در مورد هر چيز‌ و هر شخص با توجه به عقايد و شخصيت خود برداشت مي‌كنند امري كاملا طبيعي است .

بلبل در مورد سه برادر نظري مي‌دهد كه همين نظر با شخصيتش جور است و درويش در نقطه‌ي مقابل بلبل عقيده‌اي جز اين دارد. درست است عقاید اين دو با هم تفاوت دارد ولي وقتي نظرات اين دو در كنار هم قرار مي‌گيرد، ما شخصيت  برادر‌ها را بهتر درك مي‌كنيم. ضمن اين‌كه همين دويالوگ‌ها، كدهايي هستند كه به كمك آن‌ها  مي‌شود درويش و بلبل را نيز بهتر شناخت.

در بطن اين نوع نگاه و اين سبك حرفي نهفته است كه نمي‌توان آن‌را به‌دور از فلسفه‌ي انسان‌شناسي بشر دانست : انسان‌ها موجودات چند لايه‌اي هستند كه شناخت آن‌ها وابسته به چند شناخت است. اول شناخت اطرفيان شخص. دوم شناختي كه اطرافيان از شخص دارند، سوم شناختي كه شخص نسبت به خود و اطرافیانش  دارد و چهارم شناختي كه پس از وقوع حوادث و اتفاقات خاص باعث مي‌شود نيمه پنهان‌شان بروز نمايد .

به بیانی واضح ، در كنار اين نوع شناخت‌هاست  که می‌توان در مورد شخصيتي نظر نسبتاً كاملي داد كه صادقي در اين داستان توانسته به خوبي چنين فلسفه‌اي را در قالب سبكي كه انتخاب كرده پياده كند و چندین شخصیت را در قالب داستان کوتاه به خواننده معرفی کند.

------------------------------------------------------

*رمان به روایت رمان نویسان- میریام الوت

**عناصر داستان :نوشته ي جمال مير صادقي .تهران-انتشارات سخن. چاپ چهارم 1380.ص507

 

 

 


زاگرس استوری در چهارشنبه 1 آبان1387 | موضوع: نقد و نظر
اسراف در روزه داري/يادداشتي بر رمان «رانده و مانده»نوشته ي آنيتا دساي/محمد بياتي

 

«رانده و مانده«از آن دست رمان هايي است (همانند اكثر رمان هايي كه نويسنده شان در جامعه اي به غير از جامعه اي كه در آن متولد شده است ،زندگي مي كند ، و با زبان جامعه ي ميزبان مي نويسد خصوصن اگر از يك محيط عقب مانده تر به محيط جلو افتاده اي انتقال پيدا كرده باشد)ه نويسنده سعي در برقراري تفاوت ها و تعارض هاي بومي ،عقيدتي ،اجتماعي و مسايلي از اين دست در دو جامعه ي نا همگون دارد و اين چنين واكنش خود را در رويارويي باآ نها بيان مي داردو اغلب اين واكنش در تقابل با جامعه اي است كه او (نويسنده) را اهل آنجا مي نامند.

اگر به ص 65 كتاب هنر و جامعه نوشته ي رو‍ژه باستيد نگاه كنيم ،با چنين جملاتي مواجه مي شويم:«...هنر ممكن است 1 –توصيف يك جامعه باشد 2- شگردي فني براي فراموش كردن جامعه باشد3- يا اغلب موارد واكنشي باشد بر ضد جامعه4- تقريبن هميشه نوعي بازي باشد در حاشيه ي جامعه.»متوجه مي شويم كه «رانده و مانده » در كليت خود ،لااقل به دو مورد از مواردي كه مطرح شده پاي بند است و گمان نگارنده بر اين است كه آن دو مورد ،همانا موارد يك و سه هستند.توصيف جامعه ي هند و فرهنگ اجتماعي مردمانش در مقابل توصيف امريكا و فرهنگ مردمان آنجا، و در نتيجه واكنشي كه نويسنده نسبت به جامعه ي خود دارد كه اگر نگوييم بر ضد آن جامعه است بايد بگوييم انتقادي صريح و بي پرده بر آن است.

نويسنده در بخش اول رمان خانواده اي هندي را توصيف مي كند كه پسر آنها براي تحصيل به امريكا رفته است.و در بخش دوم توصيف امريكا در برخوردش با پسر خانواده يا بهتر بگوييم توصيف پسر در برخوردش با امريكاست.در بخش اول «اوما» شخصيت كليدي است دختري كه در يك خانواده ي هندي ، اسير تفكرات پدر و مادر خود است و مترصد فرصتي براي مقابله با آنها.«دساي» اين دختر را نماينده ي جغرافيايي كرده است كه در آن زندگي مي كند(همان دختر) «اوما» در خانواده ي خود پيش از آنكه انساني باشد جداگانه ،بيشتر موجودي است كه بايد تابعيت محض پدر و مادر و باور هاي آنها را بپذيرد و اين ذهن نويسنده را براي خلق چنين رماني آبستن مي كند.

در جاي جاي متن مي بينيم كه اوما تقريبن براي هر كاري كه بخواهد انجام دهد و براي هر تصميمي كه بخواهد بگيرد ،پيش از آنكه خودش باشد ، بايد نماينده ي تام و تمام والدينش باشدكه خود نماينده ي تام وتمام فرهنگ اجتماعي و مردمي سرزميني به نام هند هستند.پدر و مادري كه بي معطلي و بدون كوچكترين صرف زماني ، يكديگر را تاييد مي كنند و بر آن پاي مي فشارند .پدر و مادري كه در چار چوب نظمي نمادين از واقعيت خود سر باز مي زنند..

در بخش اول پسر خانواده در حال مهيا شدن براي ايفاي نقش اساسي خود در بخش دوم است او با مشكلات و درد سر هايي به دنيا مي آيد تنها به اين خاطر ه پسر است و خانواده بايد به داشتنش مباهات كند . اين كه در بخش اول رمان «اوما» بيشتر از «آرون » رنگ مي گيرد دلايلي دارد كه فكر مي كنم مهم ترين آنها اين باشد كه «آرون » طبيعتن در اين بخش اصلن دچار تعارض و تضادي و يا مشكل حادي در خانواده و برخوردش با آن نيست كه بخواهد موضوع بحث قرار بگيرد .«اوما» تا جايي كه در خانه است ، با مشكلات در گير است و «آرون» درست وقتي در خانه نيست.و اين تفاوت اساسي خواهر و برادر است كه دساي آن را به نفع خواهر روايت مي كند. نويسنده سعي بر آن دارد تا با پيش  كشيدن حوادث و شخصيت هاي ديگر ، تا آنجايي كه مي تواند و در ذهنش دارد ، موضوعات آزار دهنده اش را به طور عيني و ملموس و البته تيز بينانه به تصوير بكشد.

حالا بهتر است اين سوال را بپرسيم كه «رانده و مانده» (كه ترجمه اي تيز هوشانه از نام اصلي رمان است) در اين بين كيست؟ اوما يا آرون يا پدر و مادر و يا همه ي مردماني كه در آن جغرافيا زندگي مي كنند؟ به نظر مي رسد كه همه ي آنها در پاسخ به اين سوال مصداق دارند . هر كدام به گونه اي جدا از ديگري ، هر كدام در بعدي فراتر يا فروتر از ديگري .«اوما» را پدر و مادر ميرانند و مي ماند ، والدين در مناسبات نظم نابالغ حاكم رانده و مانده مي شوند و «آرون» وقتي وارد جامعه اي مي شود كه از بابت هايي به بلوغ رسيده است.

مي بينيم با اينكه كفه ي ترازو در ظاهر به نفع دختر پايين مي رود اما در ژرفاي متن و سويه هاي بافت فرهنگي آن ،همه ي شخصيت ها در بافت هاي موقعيتي جداگانه ،گونه ي كاربردي يكساني دارند.دريافت اين مساله در نهايت كفه را به سمت نويسنده پايين مي آورد.به اين خاطر ه متبحرانه و تيز هوش ،چنان دغدغه اي را به تصوير مي كشد.

در نهايت و با اينكه بيشتر از اين ها مي شود در باره ي اين متن حرف زد ،بايد بگويم آنيتا دساي نويسنده اي است كه هرچند در كشور خود زندگي نمي كند اما نسبت به سر نوشت و آينده و حتي گذشته ي هم وطنان خود ،حساسيتي به مراتب قابل ستايش دارد . دساي با نوشتن چنين متني در واقع وارد فضاي كار روشنفكري مي شود  و بدون اينكه قرار باشد پاسخي قطعي به خود و مخاطبانش بدهد ،سعي بر آن دارد كه سوال اساسي را مطرح كندچرا كه مي داند هر پاسخي ،زمينه اي است براي به ميان آمدن سوالات بعدي.

 

                                                                                                          مهر 1387 -همدان

 


زاگرس استوری در چهارشنبه 1 آبان1387 | موضوع: نقد و نظر
اصليات
صفحه اصلي
ارسال اثر
آرشيو مطالب
درباره زاگرس استوري
اين وبلاگ سفره اي است درويشانه و ساده براي آشنايي با آثار داستان نويسان استان هاي زاگرس نشين ايران . اين استان ها شامل ( لرستان – خوزستان – همدان – ايلام – اصفهان – هرمزگان – كرمانشاه – مركزي – چهارمحال و بختياري – كهگیلويه و بوير احمد – فارس – کردستان _ آذربایجان غربی ) مي باشند . در اين وبلاگ شما با داستان ها ، انتقادات و اخبار مربوط به هنر داستان نويسي زاگرس نشينان بيشتر آشنا خواهيد شد .
نویسندگان زاگرس استوري
زاگرس استوری
کرمرضا تاج مهر (لرستان)
مريم دلباري(خوزستان)
بهاره اله بخش(خوزستان)
آیت دولتشاه(لرستان)
محمد غلامي( همدان)
علیرضا حسینی خواه(ایلام)
پرستو آزادی ابد(همدان)
نظام حقی آبی(لرستان)
مصطفی مردانی(اصفهان)
كامليا كاكي(هرمزگان)
مصطفي ميرزايي(همدان)
زهرا نوري(همدان)
خسرو عباسی (کردستان)
حبیب پرتاری(خوزستان)
پوران الهی فر(خوزستان)
مجید اسطیری(لرستان)
ياسر اكبريان(لرستان)
فواد جهانی(کردستان)
مسعود عالی محمودی(خوزستان)
پری موسوی(لرستان)
صدیق کریم پور(کردستان)
حامد حسن پور(لرستان)
سیاوش دانش آذر(آذربایجان غربی)
لیلا کریمی(همدان)
چنور سعیدی(کردستان)
علی خانمرادی(ایلام)
سارا صارمی(ایلام)
حسین خدنگ(ایلام)
مسعود لک(لرستان)
حمید پارسا(لرستان)
علی شاه علی(لرستان)
مهدی حیاتی(همدان)
سروش رهگذر(کردستان)
ذبیح رضایی(لرستان)
کورش رشنو(لرستان)
معصومه پالیزبان(ایلام)
طاهره اسکندری(لرستان)
لیلا صابری نژاد(خوزستان)
فردین کوراوند(خوزستان)
میثم محمدی(فارس)
مجید توکلی(لرستان)
محمد بیاتی(همدان)
رقیه شاهیوند(لرستان)
مرتضی موسوی پرورش(همدان)
آرزو شاطاهری(همدان)
زیبا آزادی(لرستان)
غلامرضا شیری(خوزستان)
سیما رحیمی(لرستان)
كامران جباري(كردستان)
احمد بيرانوند(لرستان)
رها فتاحی(کرمانشاه)
حمیدرضا اکبری شروه(خوزستان)
الهه علي خاني(اصفهان)
بهزاد نژاداحمدی(خوزستان)
حميد اباذري(خوزستان)
بهزاد بهنيا(لرستان)
عليرضا گرنافي(خوزستان)
سجاد حقیقت(چهارمحال و بختیاری)
حيدر ميراني(ايلام)
مراد حسین عباسپور(لرستان)
سیداکبر موسوی(کهگیلویه و بویراحمد)
فریبا حاج دایی(کرمانشاه)
آرشیو مطالب
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
آرشيو
آرشیو موضوعات
داستان كوتاه
داستا کوتاه کوتاه
نقد و نظر
مقاله
خبر و رويداد
ترجمه
مصاحبه
گزارش
سايت هاي نويسندگان
اساس نامه زاگرس استوري
خليل رشنوي
كرم رضا تاجمهر
مريم دلباري
بهاره اله بخش
آيت دولتشاه
محمد غلامي
علي اصغرحسيني خواه
پرستو آزادي ابد
نظام حقي آبي
مصطفي مرداني
كامليا كاكي
زهرا نوري
ياسر اكبريان
سروش رهگذر
میثم محمدی
مصطفي ميرزايي
حبيب پرتاري
خسرو عباسي
علي خانمرادي
معصومه پاليزبان
مجيد اسطيري
محمد بياتي
سيما رحيمي
حسين خدنگ
حميدرضا اكبري شروه
سارا صارمي
احمد بيرانوند
فواد جهاني
غلامرضا شيري
الهه علي خاني
زیبا آزادی
سید اکبر موسوی
ذبیج رضایی
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
روزانه ها
همراوی
انجمن داستان نويسان اليگودرز
نقد داستاني از خليل رشنوي در كانون ادبيات ايران
نقد داستان سمفوني قورباغه ها اثر كرم رضا تاج مهر در كانون ادبيات ايران
نقد داستان زال اثر نظام حقي در كانون ادبيات ايران
انجمن داستان دهلران
كاف استوري(كارگاه نقد داستان خرم آباد)
انجمن داستان ملاير
جشنواره داستان بانه
داستاني از مريم دلياري در آتيبان
استارتگاه از خليل رشنوي در آتيبان
داستاني از خليل رشنوي در جن و پري
جشنواره اس ام اسي داستان
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
گروه خبری زاگرس استوری برای داستان نویسان ایرانی سراسر دنیا. جهت عضویت کافیست ایمیلتان را وارد کنید . .
Google Groups
اشتراك در زاگرس استوری
:نشانی پست الکترونیک
بازدید از این گروه

طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com