تبليغاتX
زاگرس استوری
نقدي بر كاربرد ادبيات نوشته عليرضا حسيني خواه

َآن يكي نحوي به كشتي در نشست

نقدي بر كاربرد ادبيات نوشته عليرضا حسيني خواه

انچه مرا وادار به نوشتن اين نوشتار كرده مشاهده تلاش هايي است كه با وجود جدي بودن گاه به هدف غايي خود نمي رسند و در حد جرقه هايي باقي مي مانند.به نظر من فضاي چنين وبلاگ هايي مكاني براي تمرين ورود به عرصه جدي تر ادبيات است.بنابراين اين پيش فرض را با خود خواهم داشت كه با مقاله اي جدي مواجه هستم كه چنانچه فضايي موجود باشد مي تواند به گونه اي مكتوب مثلا در كتاب يا مجله اي چاپ گردد و اين البته نيازمند فضايي است كه فارغ از دغدغه هاي شخصي به نقد اثر ارائه شده بپردازيم و خود را با ديگراني كه پيش از ما و بيش از ما در اين راه قدم زده اند مقايسه نماييم.لذا اميدوارم اين نوشتار فتح بابي باشد براي ديگراني كه علاقمند به مشاركت در اين عرصه هستند.

نكاتي در باب نوشتن مقاله وجود دارد كه پيش از آنكه وارد بحث محتوايي مقاله شوم لازم مي بينم به آن بپردازم پيشنياز نوشتن يك اثر مستقل ادبي مانند مقاله بررسي چند منبع و ديدگاه مختلف است. مقاله كاربرد ادبيات از اين مقوله بي بهره است و از اين رو تبديل شده است به نگاهي بر يك كتاب كه به عنوان منبع نام آن نيزدر انتهاي مقاله آمده است.مقاله هنگامي مي تواند روشنگر باشد كه اراي مختلف و گاه متضاد را در درون خود جذب كرده و در نهايت نگارنده از دل آن چيزي نو بيرون بكشد كه بديع باشد و مخاطب را به عرصه اي نو رهنمون شود و گرنه تبديل مي شود به معرفي كتاب از ان گونه كه در مجلات مي بينيم . البته آن نيز ارج خود را دارد و من به عنوان مخاطب در اين دو مقو له سرگردان بودم چرا كه نتيجه و انتظار از هر كدام اين نوشتار ها متفاوت است.

نكته دوم آنكه ويراش يك مقاله و چينش صحيح مباحث مي تواند مخاطب را به درك سريع تر مباحث راهنمايي كند .تقسيم بندي مقاله در بخش هاي منسجم كه هر كدام در عين ارتباط ،استقلال خود را حفظ كنند شكل و انسجام مناسب به متن خواهد.

پس از ترجمه اولين كتاب هاي نقد ادبي مساله باز خورد آن در جامعه و در بين نويسندگان و شاعران مطرح بوده است و در اين سالها نيز ادبيات ما جايگاه تجربه انواع تئوري هاي ادبي گشته است. اما اينكه چرا در جامعه اي همزمان اراي مختلف وارد شده و هر كدام قوم و قبليه اي براي خود پيدا مي كند را بايد در ضعف ساختاري ما جستجو كرد . جامعه ايراني به ناگهان در مقابل جامعه اي مدرن قرار مي گيرد كه نحله ها و دوره هاي ادبي متفاوتي را پشت سر نهاده است. رمان تقريبا از قرن هفدهم وارد اروپا مي شود كه با يك حساب سر انگشتي دو سه قرن از ما جلو تر است و مسير طبيعي خود را نيز طي مي كند يعني هر نقد و نظريه يا هر مكتب ادبي در عين حالي كه به بررسي ماقبل خود مي پردازد پيشنهاداتي نيز براي آينده مطرح مي كند. اين مسئله در روانشناسي نيز به خوبي آشكار است. نظريه فرويد پايه نظريه يونگ است در حالي كه اين دو كاملا از هم منفك هستند و يونگ در مكتب فرويد شاگردي كرده است. اما در جامعه در هم ريخته جهان سومي ما انچه وارد مي شود آش هفت من جوش است. چرا كه هر مترجمي بي آنكه نگاهي به زمان مسئله و پرداخت آن داشته باشد كتابي را ترجمه مي كند. آنچنان كه گاه نامه هاي خصوصي يك نفر به عنوان كتابي مستقل ترجمه مي شود حال آنكه جامعه ايراني اسم طرف را نيز تا كنون نشنيده است و يا اخرين تفكرات يك نفر پيش از اولين تفكرات او چاپ مي شود كه خواننده اي كه تا ديروز علاقمند به نويسنده بوده را متعجب مي كند كه اگر اين نظريات واقعي است ان يكي كتاب چي بود! در حالي كه هر كدام از اين كتاب ها در زمان خود و بر اساس تفكر يك موقعيت زماني و مكاني نوشته شده اند و شايد در زمان ترجمه، نويسنده ديگر ان نظر سابق را نداشته باشد و حتي كتابي در رد آن نيز نوشته باشد!

اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه دهه هفتاد ايران زمان عرضه تئوري هنر براي هنر نيست بلكه اين بحث به خيلي پيش از اين و به دهه چهل باز مي گردد. به استناد مصاحبه هاي هوشنگ گلشيري1   و نقد هاي براهني  2 بر اثار مختلف مي توانيم شكلي از مواجه با فرم را در دهه 40و50 پيگيري كنيم . صد البته محدود كردن بحث به دهه هفتاد نمي تواند گوياي همه واقعيت ها باشد.

مسئله هنر براي هنر را در يكي از مقالات، گلشيري از ديدگاه خود مطرح مي كند كه البته دگرديسي شده آن تئوري اوليه است.در حقيقت تئوري وقتي به فرهنگ ديگري وارد مي شود بايد با آن منطبق شود و به نظر من اين اتفاق در ادبيات ما افتاده است. جوي آبي را در نظر بگيريد كه از مزرعه اي عبور مي كند. گاه از مسير خود خارج مي گردد وبيلي لازم دارد تا به مسير اوليه باز گردد و در حقيقت صرات مستقيم را بيايد وظيفه تئوري نيز همين است. وارد مي شود تا با فشار به نقاط مختلف بچرخاند و حركت بدهد گاه به راست و گاه به چپ تا هميشه جريان در يك مسير باشد و به  بيراهه نيفتد. همين مسئله است كه باعث مي شود پس از انكه در برهه اي از زمان ادبيات وسيله اي مي شود براي بيان عقايد سياسي  ناگهان تفكري ظهور پيدا كند كه با آن مخالف است و براي مخالفت خود به نوعي تئوري استناد مي كند.

((در يكي از بهترين داستانهاي جلال ال احمد (جشن فرخنده )وقتي داستان تمام مي شود نه براي نويسنده و نه براي خواننده تغييري رخ نمي دهد . نويسنده حرفهاي از پيش انديشيده شده را در داستان پياده مي كند. مسئله حجاب مطرح است و كشف حجاب اجباري. نوعي افشاگري سياسي . داستاني است بر حكومت . اما بعد در دوره هاي بعد داستان لطفش را از دست مي دهد  حالا مقايسه كنيد اين داستان را با دو برادر يا گدا كار ساعدي . كه هم پاسخ زمانه خود را مي دهد و هم پاسخ ازل و ابد را. در گدا كه يك نمونه عالي در داستان نويسي است زني بقچه خودش را هميشه با خود حمل مي كند . همه فكر مي كنند كه در اين بقچه ثروت زيادي است . بعد معلوم مي شود كه كفن او در آن است. يعني همه ما داريم كفن خود را حمل مي كنيم اين داستان انتها ندارد . از نظر تكنيك هم تازه و نو است و ماندني. داستان با لحن پرده خواني نوشته شده است. همان طور كه پيرزن براي شهدا مرثيه مي سرايد نويسنده مرثيه او را مي نويسد . اين داستان حتي در زبان موفق تر از كار كساني است كه پيش از ساعدي به زبان توجه داشته اند.)باغ در باغ ،ص281

در اين مصاحبه گلشيري به نوعي سعي مي كند مسئله هنري بودن اثررا توضيح دهد. چرا كه اناني كه معتقد به سياسي بودن اثر هستند آش را انچنان شور كرده اند كه ادبيات جولانگاه  تاخت و تاز سياسي شده است. و انانكه متفاوت مي انديشند را به بي دردي متهم مي نمودند.همان برخوردي كه شاملو در برهه اي از زمان با مسئله شعر دارد. هر كه با ما نيست لاجرم بر ماست.

اين ديدگاه نياز به اصلاح داشت و پرداختن به ذات هنر در قالب فرم ، زبان و ساير اركان داستان و يا شعر پاسخي بود براي باز گشت به صرات مستقيم.

اما اينك ما در آستانه پايان دهه هشتاد هستيم.نسل نوين داستان نويساني كه تجربه ال احمد و گلشيري را به پايان رسانده است. ما مي دانيم كه نه پرداخت تنها به اركان هنري كفايت مي كند ونه غرق شدن در سياست و اجتماع  كه داستان را محدود به زماني خاص مي كند.

در نقد و بررسي بايد به قله ها نگاه كرد كه در هر آبي ماهي خرد بسيار است. كسي از مرده بر ساحل  ماندن آنان دريغ نمي خورد بلكه اين نهنگ ها هستند كه وقتي بيراهه مي روند و به گل مي نشينند عالمي تاسف مي خورد. اينكه بعضي ها به دليل كم بهرگي از دانش در توجيه اثار بي سرانجام خود مثلا به تئوري هنر براي هنر استناد مي كنند نبايد فكر كنيم ادبيات ما راه به بيراه برده است زيرا  انان كه بايد مي فهميدند به مدد همت خود راهي نوين براي ما گشودند  و به ما اموختند هر چه را كه مي خواهيم بنويسيم حتي اگر بيانيه اي سياسي باشد بايد چنان در زيور ادبيات بپيچانيم كه نه تنها جواب امروز ما باشد بلكه راهي نوين برايمان باز كند كه فردا و فرداييان نيز از آن بهره اي بردارند. همانگونه كه هدايت در بوف كور جهان خود را و زمان خود را چنان برايمان باز مي آفريند كه هرگز نمي توانيم او را در سالي و يا حتي قرني محدود كنيم .به خاطر داشته باشيم كه هنرمند  آيينه صرف نيست. تا هر آنچه مي بيند را بازتاب دهد بلكه خالقي است كه به خلق دوباره جهان خود مي پردازد. به همين دليل جامعه دموكراتيك نياز به تعدد هنرمند دارد چراكه هر كدام بخشي از واقعيت را منتقل مي كنند. ادبيات در جامعه ما تنها پايگاه بيان دموكراتيك است كه باقي مانده و هر صدايي بايد بار ذهني نويسنده خود را داشته باشد. تجربه نحله ها و تئوري هاي ادبي تنها اين فايده را دارد كه نويسنده را وادار مي كند بخواند، ببيند و بداند تا تاثير بگيرد و تاثير بگذارد.

به نظر من انچه آقاي حسيني خواه مي خواهد بيان كند اين نكته است كه در دهه هفتاد نويسندگان به نوعي دچار خود درگيري ذهني بوده اند. چرا كه محدود به اتاقهاي دربسته اي شده بودند كه امكان رو در رويي واقعي با جامعه را از آنان مي گرفت. امروز وقتي به آثار آنان نگاه مي كنيم جهاني مي بينيم كاملا محدود به خود و به اطرافيان خود كه طبعا روشنفكر هستند. اين درد واقعي جامعه ماست. وقتي هم اين نوع نويسندگان به جامعه نگاه مي كنند نگاهي توريستي دارند و بيشتر در صدد تحقير عامه اند. مانند آن نحوي كه به كشتي در نشست  اسير طوفاني ناگهاني.

در اين باب بحث بسيار است اما من از انچه ديگران گفته اند در گذشته ام.تنها به اين بسنده مي كنم كه ما به عنوان نويسندگان نسل نو بايد از پس تجربه ديگران به راهي دگرگونه برسيم و در اين نكته با آقاي حسيني خواه موافقم كه تقريبا نسل ما درك كرده است كه موضوع بايد از دل جامعه باشد اما پرداخت آن مي تواند به گونه كاملا ادبي صورت بگيرد.

......................................................................................................................

 

1-    باغ در باغ ، هوشنگ گلشيري ، جلد دوم ، انتشارات نيلوفر ،چاپ اول 1378

2-    روياي بيدار ،رضا براهني ،نشر قطره ، 1373


خلیل رشنوی (سر دبیر ) در سه شنبه 28 خرداد1387 | موضوع: مقاله
اصليات
صفحه اصلي
ارسال اثر
آرشيو مطالب
درباره زاگرس استوري
اين وبلاگ سفره اي است درويشانه و ساده براي آشنايي با آثار داستان نويسان استان هاي زاگرس نشين ايران . اين استان ها شامل ( لرستان – خوزستان – همدان – ايلام – اصفهان – هرمزگان – كرمانشاه – مركزي – جهارمحال و بختياري – كهگیلويه و بوير احمر – فارس – کردستان _ آذربایجان غربی ) مي باشند . در اين وبلاگ شما با داستان ها ، انتقادات و اخبار مربوط به هنر داستان نويسي زاگرس نشينان بيشتر آشنا خواهيد شد .
نویسندگان زاگرس استوري
خلیل رشنوی (سر دبیر )
کرمرضا تاج مهر (لرستان)
مريم دلباري(خوزستان)
بهاره اله بخش(خوزستان)
آیت دولتشاه(لرستان)
محمد غلامي( همدان)
علیرضا حسینی خواه(ایلام)
پرستو آزادی ابد(همدان)
نظام حقی آبی(لرستان)
مصطفی مردانی(اصفهان)
كامليا كاكي(هرمزگان)
مصطفي ميرزايي(همدان)
زهرا نوري(همدان)
خسرو عباسی (کردستان)
حبیب پرتاری(خوزستان)
پوران الهی فر(خوزستان)
مجید اسطیری(لرستان)
ياسر اكبريان(لرستان)
فواد جهانی(کردستان)
مسعود عالی محمودی(خوزستان)
پری موسوی(لرستان)
صدیق کریم پور(کردستان)
حامد حسن پور(لرستان)
سیاوش دانش آذر(آذربایجان غربی)
لیلا کریمی(همدان)
چنور سعیدی(کردستان)
علی خانمرادی(ایلام)
سارا صارمی(ایلام)
حسین خدنگ(ایلام)
مسعود لک(لرستان)
حمید پارسا(لرستان)
علی شاه علی(لرستان)
مهدی حیاتی(همدان)
سروش رهگذر(کردستان)
ذبیح رضایی(لرستان)
کورش رشنو(لرستان)
معصومه پالیزبان(ایلام)
طاهره اسکندری(لرستان)
لیلا صابری نژاد(خوزستان)
فردین کوراوند(خوزستان)
میثم محمدی(فارس)
میلاد ظریف(فارس)
مجید توکلی(لرستان)
محمد بیاتی(همدان)
رقیه شاهیوند(لرستان)
مرتضی موسوی پرورش(همدان)
آرزو شاطاهری(همدان)
زیبا آزادی(لرستان)
غلامرضا شیری(خوزستان)
سیما رحیمی(لرستان)
آرشیو مطالب
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشيو
آرشیو موضوعات
داستان كوتاه
داستانك
نقد و نظر
مقاله
خبر و رويداد
سايت هاي نويسندگان
اساس نامه زاگرس استوري
خليل رشنوي(داستانك)
خليل رشنوي(داستان كوتاه)
كرم رضا تاجمهر
مريم دلباري
بهاره اله بخش
آيت دولتشاه
محمد غلامي
علي اصغرحسيني خواه
پرستو آزادي ابد
نظام حقي آبي
مصطفي مرداني
كامليا كاكي
زهرا نوري
ياسر اكبريان
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
روزانه ها
نقد داستاني از خليل رشنوي در كانون ادبيات ايران
نقد داستان سمفوني قورباغه ها اثر كرم رضا تاج مهر در كانون ادبيات ايران
نقد داستان زال اثر نظام حقي در كانون ادبيات ايران
انجمن داستان دهلران
كاف استوري(كارگاه نقد داستان خرم آباد)
انجمن داستان ملاير
جشنواره داستان بانه
داستاني از مريم دلياري در آتيبان
استارتگاه از خليل رشنوي در آتيبان
داستاني از خليل رشنوي در جن و پري
جشنواره اس ام اسي داستان
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ

طراح قالب

طراح گرافیکی:
سید محسن طباطبایی

ترجمه:
محمد جواد عبدی
گروه طراحان حرفه ای تمپفا
www.TempFa.com